ميرزا شمس بخارايى

58

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

« در خوقند بودم و به خواجه يوسف ارادتى به حدّ كمال داشتم . پس به همراه وى بار سفر بسته روانه شديم . » « 1 » نويسنده از مشاهدات اين سفر مطالب جالب و ارزشمندى پيرامون اعمال « اهل شمشير » ارائه كرده است . جهان بينى نويسنده اين كتاب بر خلاف سنّت تاريخنگاران اسلامى بدون مقدّمه نگاشته شده است . بنابر اين دانستن مبانى فكرى و بينش اعتقادى ميرزا شمس بخارايى دشوار مىنمايد و به صراحت نمىتوان گفت كه او تاريخ را چگونه تصوّر و تعريف مىكرده است ! امّا از فحواى گفتار نويسنده پيداست كه كتاب به دور از تعصّب دينى و مذهبى فراهم آمده و بيشتر مطالب آن بر پايهء صداقت و صميميت استوار است . به عنوان مثال ، نويسنده از شاهان ايران با ستايش و احترام ياد مىكند ، در صورتى كه اين احترام را براى شاهان سرزمينهاى افغانستان و خانات خيوه و خوقند قايل نيست : « از مملكت ايران خاقان مغفور فتحعلى شاه - البسه اللّه حلل النور - از كابل زمان شاه و از خوقند مير علم خان ، از اورگنج ايلت نظر خان » « 2 » « در سنهء 1796 ، آغا محمّد خان قاجار - طاب ثراه - » « 3 » « در آستان خاقان مغفور شاهنشاه ايران فتحعلى شاه غازى مىزيست . » « 4 » در بخش دوم كتاب ، گرگريف در ذكر حملهء امير شاه مراد به شهر سبز به نقل از يوسف على تاريخنگار بخارايى ، مطالبى دربارهء تشيّع آورده است كه فتنه انگيزى وى را به خوبى روشن مىسازد . او مىنويسد كه شاه مراد ، « خون مخالفين مذهب سنت را مباح و مال آنها حلال مىداشت . با مذهب شيعه و متشيّعين كمال بغض و عداوت داشت . » « 5 »

--> ( 1 ) . همين كتاب ، ص 103 / 20 . ( 2 ) . همين كتاب ، ص 69 / 9 - 11 . ( 3 ) . همين كتاب ، ص 110 / 2 . ( 4 ) . همين كتاب ، ص 114 / 24 . ( 5 ) . همين كتاب ، ص 113 / 21 .